پارت چهل و یک :

- خـ... خودش شد.
احساس میکرد در برابر این زن حسابی کم آورده. گونه هایش تب کرده بود و عرق شرم از کنار شقیقه هایش روی گردن میچکید. خم شد و با حرص پاچه های شلوار سینا را بالا زد و با لحنی که حالا در کنترل کلامش بیش از همیشه عاجز بود لب زد:
- خودتو به جایی نمال تا بریم تو حموم لباساتو عوض کنم.
عزیزه سنگین و آهسته از روی مبل بلند شد و چینی از دردِ کمر به چهره داد:
- نه مادر کار خودمه.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مبینا

    0

    واقعا نگار شرایط سختی رو میگذرونه. شاید وقتی به عنوان خواننده داستانو میخونیم درکش نکنیم اما من فکر میکنم اگر جاش بودم شاید نمیتونستم همین قدر هم صبوری به خرج بدم. شاید اون قدر آزرده میشدم که بدون این که بخوام سر سینا به خاطر آبروریزی اش داد میزدم(با این که میدونستم تقصیر اون نبوده)

    ۷ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    فخری جون نمیشد زودتر بلندمیشدی میرفتی این بیچاره هاانقدخجالت نکشن

    ۱ سال پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    ای جانم ☺️ آره واقعاً کاش اینهنه خجالت نمیکشیدن🥺🥺

    ۱ سال پیش
  • آسمان

    0

    ممنون بانو 🙏

    ۱ سال پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    مرسی از شما🙏🥰

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️